چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستی برای چاپ خبر از فعالیتهای جدیدم تماس گرفته بود گفتم هیچ خبری نیست !چون وضعیت موسیقی بلاتکلیفه و کارهایی که باید ۵ سال پیش وارد بازار می شد هنوز وارد بازار نشده، تازه اگه هم وارد بازار بشن هیچ اتفاقی برای کسی نمی افته. نمی دونم شایدم خواننده ها و آهنگسازای ما زیادی خوبن و ما ترانه سراها بدیم به هر حال تقصیر هر کی هست فقط اینو می دونم که ترانه ها به گوش نمی رسن! مدتیه تنها انگیزه م از ترانه سرایی فقط چاپ کتابم شده و شاید اگه همین یکی دو خواننده و آهنگسازی که به کارشون اعتقاد دارم با من نبودن و من با اونها نبودم دیگه ترانه نمی نوشتم باید ترانه سرا باشی تا درک کنی چی می گم وقتی بجای کارهای خوب کارهای بد ازت بیرون می یاد وقتی خیلی جاها که خواننده اصلا ترانه رو نمی شناسه و فقط بخاطر اسمت، که مثلا چون با فلانی و فلانی کار کردی می یاد سراغت و انقد بد می خونه که وقتی می خواد ازت ترانه بخره ، تو با هزارو یک ترفند مجبوری بهش بگی اگه می شه اسممو نزن و طرف بهش بر می خوره ...
خلاصه این ماجرای ترانه و ترانه سراییه امروزه، شاید خیلی ها که این مطلب رو می خونن بگن آقا پس اعتقادت کو ؟! چرا با کسی که اعتقاد نداری کار می کنی؟؟؟؟؟؟ هنر که نباید غم نان شما رو برطرف کنه! و هزار یک سفسطه گری ِ دیگه ... به هر حال به قول شکسپیر: بودن یا نبودن مسئله اینست ...
البته هر وقت که به احساس یاس تو این حرفه می رسم دوستانی دارم که هر از چند گاهی با ساخت یک ملودی روی ترانه ای که دوست دارم روحیه م رو عوض می کنن، خاطرم هست چندین ماه پیش علیرضا عصار نازنین با ساخت یک ملودی بسیار زیبا روی یکی از بهترین ترانه هام منو سورپرایزکرد و وقتی از پشت تلفن برام می خوند مو برتنم سیخ شده بود چند روز پیش هم فواد حجازی از فرانسه تماس گرفت بعد از احوالپرسی پرسیدم چه خبر گفت: گوش کن ... واز پای تلفن صدای موزیک و آهنگی که روی یکی از ترانه هام ساخته بود به گوش می رسید من فکر می کنم بعضی از دوستان سخت در مورد ما ترانه سراها در اشتباهن چون گاهن مطالبی می نویسند که: شما فقط دنبال پول و شهرت هستین در حالی که تنها چیزی که منو به این حرفه امیدوار نگه داشته باور کنید فقط عشقه یکی این طرف یکی اونطرف دنیا من ترانه می خونم اون می سازه نه پولی وسطه نه شهرتی، عامل اصلی عشقه، پول و شهرت نبعات بعد از اون هستند نه همه چیز و محوریت این حرفه !
با فواد حجازی تو این مدتی که خارج از کشوراقامت داره ۵ ترانه کار کردیم که امیدوارم به زودی ریکورد بشن.
این هم پاره هایی از آن ترانه ها:
آه که در شهر ِ بدان خوب کنار می رود
یکنفر از خارج ِ صف به راس ِ کار می رود...
و ...
مقام و ملک ِ اسکندر، به دیناری نمی ارزه
ببین، هیچ اعتمادی نیست، به دیواری که می لرزه
و ...
برو ولی به من بگو که از تو یاد می کنم
من به دروغهای تو زود اعتماد می کنم
تو می روی من به غم ِ تو پای بند می شوم
بیشتر از قبل به تو علاقه مند می شوم ...
همچنین ۲ ترانه دیگر که خودم خیلی این کارها را دوست دارم .
۲ ترانه هم با رامون( تنظیم کننده آخرین آلبوم سیاوش قمیشی) کار کردم :
گفتم از دیده که رفتی ،زودم از خاطره می ری
ندونستم که دلم رو باخودت بردی اسیری
دل زدم به بی خیالی، عشق ِ تازه ای بگیرم
یادم افتاد از تو باید یه اجازه ای بگیرم ...
اما یک ترانه تی نیجرهم با خواننده ای در خارج از کشور که خیلی زیاد صدایش را دوست دارم کار کردم که به نظر من در این ژانر بهترین است، که اگر اتفاق غیر مترقبه ای نیفتد تا آخر ماه می ریکورد خواهد شد که خبر کاملش را روی وبلاگ خواهم اورد بخاطر حساسیت خواننده روی این ترانه متاسفانه از آوردن حتی پاره ای از آن معذورم !
به هرحال ترانه سرایی با تمام پستی بلندیهایی که دارد به نظر من هیجان انگیز ترین چیزی است که تا امروز تجربه اش کردم من ترانه را بخاطر همین هیجانش دوست دارم .
این کتاب به کوشش مهدی موسوی میرکلایی توسط انتشارات شانی به چاپ رسیده و ظاهرا در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از استقبال خوبی هم برخوردار شده است .

در این کتاب ۴ ترانه از من به نامهای۱-شامی با براندو۲- دیر اومدم سر ِ قرار ۳- شک ۴- پاسخ به چاپ رسیده است که ضمن تشکر از زحمات مهدی متاسفانه باید بگویم در مورد ترانه های من چند ایراد ویرایش بسیار فاحش وجود دارد که وقتی برای اولین بار خواندم شوکه شدم چون گاهی با جابجایی حتی یک نقطه مفهوم ترانه و ایده ئولوژی یک ترانه سرا عوض می شود و حتی زیر سوال می رود لذا امیدوارم اگر این کتاب به چاپ دوم رسید که مطمنا می رسد این ایرادات برطرف شوند شاید علت حساسیت من روی این قضیه به این خاطر باشد که احساس می کنم غلطهای فاحش در ویرایش لا اقل در مورد ترانه های من اپیدمی شده ، نشد ترانه ای به دوست روزنامه نگاری برای چاپ در نشریه ای باهزار سفارش در مورد ویراش بدهم و ترانه را همانطور که سرودم در نشریه ببینم ...!
الف)
۱-شامی با براندو صفحه ی ۱۳۷ بند دوم این چنین چاپ شده است :
غزلهام مناسب نیست برات
بنده کوچیک ِ پیش ِ خدا
اسم ِ قرآن وسط می کشی
تا که من تو ( نگم )به شما!
در حالی که صحیح آن تو بگم است (تا که من تو بگم به شما) می بینید که با جابجایی یک نقطه همه چیز عوض شده و مفهوم ترانه زیر سوال رفته است
۲- در بند سوم رسم الخط واژه باستانیم ایراد دارد باید نوشته می شد من کدوم خط ِ باستانی ام و همین طور (خاکی ام) که به اشتباه خاکیم نوشته شده است
۳- در بند چهارم مصرع آخر (شکسپیر) شکسپر نوشته شده است
ب)ترانه دیر اومدم سرقرار صفحه ۱۳۸
۱- بعد از ترجیع بند دوم در بند دوم نوشته شده :(گفتم که از بالای شهر پایین ِ شهر قرار نذار) در حالی که من سرودم ( گفتم که از پایین ِ شهر بالای شهر قرار نذار!!!!!!!!!) در اینجا هم بر اثر این اشتباه فاحش مفهوم ترانه زیر سوال رفته است .
ج) ترانه شک بدون غلط چاپ شده است که جای تشکر دارد
د) صفحه ۱۴۰ ترانه پاسخ :
۱- بعد از ترجیع بند اول نوشته شده (جمع های دوستانم ...) که من سرودم اجتماع دوستانم ......!
۲-بعد از ترجیع بند دوم در بند دوم رسم الخط بیداریم غلط است باید نوشته می شد بیداری ام ...
۳-بعد از ترجیع بند سوم در بند اول مصرع دوم (فکر من بی رشد می ماند و ...) حرف واو بعد از فعل می ماند اضافه است و وزن را برهم زده است .
به هر حال دوستان ما در انتشارات شانی زحمات زیادی کشیدند که این کتاب را به نمایشگاه تهران برسانند من به همه این دوستان خسته نباشید می گویم .
يك روز سر خيابان تخت طاووس منتظر يكي از دوستان بودم تا باهم به استوديو برويم در حال صحبت كردن با تلفن همراه بودم كه ديدم دختري نسبتا بلند قد با آرايشي بسيار غليظ به من خيره شده، من كه از نگاههاي او بسيار متعجب شده بودم با تعجب بيشتر ديدم كه به سمتم مي آيد! رويم را به طرفي ديگر برگرداندم كه شنيدم كسي از پشت سر مي گويد ببخشيد برگشتم ديدم اوست تلفن را قطع كردم گفتم بفرماييد گفت اسم شما افشين نيست ؟! تعجبم بيشتر شد گفتم ببخشيد شما ؟! ديدم مشخصات بيشتري از من مثلا پدر و مادرم راهم می شناسد من كه واقعا شگفت زده شده بودم با خود مي انديشيدم كه اين دختر كيست كه تمام مشخصات من و حتي حياط خانه امان در شمال را هم به ياد دارد هرچه اصرار كردم خودش را معرفي نكرد گفت از من نخواه خودم و معرفي كنم گفتم چرا؟ گفت مي ترسم اگه بفهمي من كي ام پس بیفتی! من كه كنجكاوي ام گل كرده بود اصرار كردم او نام فاميلي را برد كه تا همين چند سال پيش در شمال همسايه ديوار به ديوار مابودند پسر خانواده كه چند سالي از من كوچكتر بود همبازي من بود و دخترها دوستان خواهرانم بودند كه البته چند سال قبل به شهر ديگري رفته بودند من كه با توجه به سن و سالش حدس زدم بايد زينب دختر كوچك آن خانواده باشد كه اكنون انقدر بزرگ شده با كمال تعجب گفت من محمدم ...!
دوجنسي
تا فردا وقت بده فك كنم مايلم آدمي تازه شم
با عوض كردن جنسييت وارد عالمي تازه شم
تا فردا وقت بده تكليفه خودم رو با تو روشن كنم
درصدي از خودم كم بشم مردي رو بدل به زن كنم
حرف زدن ساده نيس، سيميه دور ِ دندون ِ ارتودنسي
وقت بده فك كنه، آدم ِ نيمه مرد، نيمه زن، دوجنسي
بيش از اندازه عاشق شدم حوصله م از خودم سر مي ياد
اين عمل ساده نيس، از فردا جاي ريش، خط ِ لب در مي ياد
بررسي كردن ِ يك سري دغدغه هاي كوچك شده
پخت و پز، تختخواب، زايمان شايدم ترس ِ من بيخوده
وقت بده فك كنم كه منو توي چه حجابي مي بري
فلسفه ت چادر و مقنعه اس يا فقط مانتو و روسري
آغاز ِ زن شدن از كجاس؟! رشد ِ چند ميلي ِ ناخني ؟
رابطه هاي چند جانبه م با پسرها رو قطع مي كني ؟
تا فردا وقت بده به احمد بگم كه عروسي مي كنم
با مردا فقط دس مي دم با زنا، روبوسي مي كنم
تا فراد وقت بده فك كنم ...!
۱۳۸۷
هرسال درآستانه سال جدید دعا می کنیم ، خدایا چیزهایی را که سال قیل و سالهای قبل ازتو خواستیم و به ما ندادی امسال برآورده کن واین قصه همچنان ادامه دارد و هی، دعا می کنیم و هی برآورده نمی شود گاهی به این می اندیشم که جای اینکه وقت خود و خدا را تلف کنیم ، بهتراست خود دنباله کارخود را بگیریم شاید زود تر به نتیجه برسیم ...!
در آینه جز من تصویر ِ کسی نیست
این زخم که پیداست، تقصیر ِ کسی نیست
من در ته ِ فنجان دنبال ِ چه هستم؟!
در جعبه رمال، تقدیر ِ کسی نیست
تنهام اگر، خود خویشی نگرفتم
یک دشت شکار و میشی نگرفتم
یک عمر عقب از، این قافله ماندم
از سایه خود هم پیشی نگرفتم...!
آرزوم می کنم امسال اینگونه نباشیم ...
سال نومبارک
تماس
همه ی وجودم امشب عشقه
از سکوتم بشنو دوستت دارم
لحظه رام ، خونه امن ، راحت باش
من خدا رو پشت ِ در می ذارم
همه ی وجودم امشب عشقه
رو نوازشت تمرکز دارم
ساقه ی موهات توی دستامه
یا هزار شاخه گل ِ رز دارم
همه ی وجودم امشب عشقه
تو رو نه ستاره ، ماه می بینم
مثه یه پلنگ ِ عاشق تا صبح
تو کمین ِ یه نگاه می شینم
*
میز ِ شام فاصله ی بین ِ ماس
مهمونی، به صرف ِچشمای خیس
آه به موسیقی ِ باد گوش می دی
مگه صفحه رو گرامافون نیس؟!
پنجره تو رو به فکر دعوت کرد
با هوای تازه گرم و سردی
بعد از آخرین پکت به سیگار
به چه نیت حافظ و واکردی؟!
ساعت ِ مصاحبه با چشمات
شعری در من اتفاق افتاده
اونکه رد گم می کنه تا بستر
قصه رو پاسخ ِمثبت داده
زیر ِ نور ِ شمع ندیدی هرگز
شونه هاتو زیر ِ بارون بردم
تا نفسهام خوابتو برهم زد
واسه خاطرت یه لحظه مردم
همه ی وجودم امشب عشقه
نبض تو از رو لباس می گیرم
تن ِ تو مخاطب ِ خاکی نیس
من با روح ِ تو تماس می گیرم
THE ROAD NOT TAKEN
راهی که اختیار نکردم
Two roads diverged in a yellow wood
در جنگلی زرد دو راه از هم جدا می شدند
And sorry I could not travel both
دریغا، من نمی توانستم که یک مسافر باشم
And be one traveler long I stood
و از هر دو راه سفر کنم ...
ROBERT FORST رابرت فراست
تصمیم
از این تصمیم می ترسم درافکارم غم ِ نان است
دلم در کاغذی مرموز دراین صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم که مارازآستین روید
و دست ِ معرکه گیری کلید ِ جعبه را جوید
پدرپیراست، مادرهم فراوان خستگی دارد
عروسک بازی ِ خواهر به مردی بستگی دارد
خودم بی آفتاب و چتر کتابم خیس ِ بارانها
به من آموزگار آموخت فقط تصمیم ِ کبری را
من از درس ِ دبستانم غلط را دوره می کردم
نفهمیدم که تا امروز چرا تجدید آوردم
از این تصمیم می ترسم ببین آینده مجهولم
به حکم ِ فاعل ِ تقدیر فقط درنقش ِ مفعولم
از این تصمیم می ترسم درافکارم غم ِ نان است
دلم در کاغذی مرموز دراین صندوق پنهان است
* * *
به انسان رای دادم یا به عنوان، عکس یا تبلیغ
به اسم ِ بهتر از هیچ ِ دموکراسی ِ درتعلیق
کسی که فکر کرد از بد نمایی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم میان پرده تماشا کرد
خبرهای خوش ِ پوپک به دست ِ کولیان افتاد
بهای فال ِ خوشبختی برای ما گران افتاد
تنهایی
من عشق می خواهم، دلم درگیر ِ تنهایی ست
خوابی که می بینم فقط تعبیر ِ تنهایی ست
من در میان مردمان ِ شهر می رقصم
افسوس در آیینه ام تصویر ِ تنهایی ست
مردی که پنهان کرده خود را در کلاه ِ روز
با خود سخن می گوید این، تاثیر تنهایی ست
شب که به خانه می روم انگار زندانم
یعنی تمام ِ درد ِ من تقصیر ِ تنهایی ست
تنها دو روزی از جوانی خاطرم مانده
موی سپید ِ سالهایم پیر ِ تنهایی ست
از دوست نا امید، دشمن هم کنارم نیست
نقش ِ حضور ِ سایه هم، تاخیر ِ تنهایی ست
روزی اگر میخی به سقف ِ خانه کوبیدم
دیوار را رنگی زدم، تعمیر ِ تنهایی ست
دیگر من از تنهایی ِ انسان نمی ترسم
وقتی خدا هم طرحی از تکثیر ِ تنهایی ست...


