آخه یکی نیست به این مایکل جکسون بگه تو این هیرو ویری چه وقت مردن بود ؟!
مایکل جکسون یکی از آخرین اسطوره ها بود که با حمله قلبی درگذشت اسطوره ای که دیگه بعید می دونم کسی مثل اون ظهور کنه ...!
اگه چند سال به عقب برگردیم می بینم همه مشکلات مایکل از جایی شروع شد که زمزمه کاندیدا شدنش برای ریاست جموری امریکا از طرف مطبوعات همه گیر شده بود ، چند ماه بعد ماجرای رسوایی اخلاقیش پیش اومد که صدمه روحی زیادی بهش زد ، بعد قضیه مسلمون شدنش و رفتنش به بحرین و ماجرای شکست اون پروژه و بدهکاری مالیش به شیخ بحرینی به همه اینها سرطان پوست رو همه اضافه کنید همینطور دور بودن از صحنه همه اینها باعث شد مایکل دچار افسردگی بشه که در نهایت در آستانه آخرین کنسرتش قلبش از کار می افته ، یادش گرامی
ایران ۱ کره جنوبی ۱
می توانست پیروزی امروز مقابل کره جنوبی مرهم دردی بر زخمهای این روزهای مردم باشد اما نشد که بشود ...
نکته جالب توجه این بازی این بود که تعدادی از بازیکنان تیم ملی "مچ بند ِ " سبز رنگ به دست بسته بودند که باید تبریک گفت به بازیکنانی که اگر چه در بین مردم نیستند اما در میدانی دیگر ادامه دهنده موج سبز هستند
چند روز است که شاهد عینی راهپیمایی های این روزهای مردم تهران هستم
موجی که به راه افتاده همه کس و همه چیز را همراه خود می برد و کاری به این ندارد که بیطرف هستی یا باطرف...!
اما در یک نگاه کلی به میزان مشارکت چندین میلیونی مردم در این راه پیمایی ها می شود به این نتیجه رسید که جوانهایی که در این تجمعات شرکت می کنند تفاوتهای زیادی با جوانان سال ۵۷ دارند اول اینکه در سال ۵۷ ، ۳۰ میلیون جوان زیر ۳۰ سال نداشتیم دوم اینکه جوانان سال ۵۷ خیلی صبور بودند که جرقه های سال ۳۲ یا ۴۲ را در سال ۵۷ به انفجار تبدیل کردند جوانان سال ۸۸ چندان صبور نیستند و دوست دارند خیلی زود به حق خود برسند کسی چه می داند شاید یکی از همین روزها ...
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
نخواست او به من ِ خسته ــ بی گمان ــ برسد
شکنجه بیشتر از این ؟ که پیش ِ چشم ِ خودت
کسی که سهم ِ تو باشد ، به دیگران برسد
چه می کنی ؟ اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد، ...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آن که دوست ترش داشته، به آن برسد
رها کنی بروند و دوتا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض ِ خویش را بخوری
گه هق هق ِ تو مبادا ... به گوششان برسد
خدا کند که ... نه! نفرین نمی کنم ... نکند
به او که عاشق ِ او بوده ام ــ زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط ، زود آن زمان برسد
کتاب عشق قابیل است
اثر مرحومه نجمه زارع
بارسلونا ۲ منچستر ۰
تو سرخ پوشی ، من ولی راه راه
تو منچستری ، من بارسلونا
دلم برای منچستر و سر آلکس فرگوسن سوخت...
دوستان عزیز کامنتهایی که در وبلاگ طرفداران سیاوش قمیشی به اسم من و با شماره تلفن من گذاشته شده ، من نیستم! امیدوارم دوستان سرعقل بیایند و دیگر مرتکب چنین رفتارهای کودکانه ای نشوند .
ترانه قدیمی
یکی نیس بِهِت بگه آهای خدا
دیگه این دنیا چی بود آفریدی
بگو از اومدن و رفتن ِ ما
چی بجز هالهای از غبار دیدی
بس که گشتم دنبال ِ نشونهها
کفِ پاهام دیگه ساییده شده
این ستون تا اون ستون فَرَج نشد
نصف و نیمه خشتِ من چیده شده
نکنه آدم حساب نمیکُنیم
گندم ِقسمتِ من پیش ِکیه؟
هرجا میرسم میگن دیراومدی
ظلم ِاین و اون به من واسه چیه
رنگِ پوستَمَم سیا نیس که بگم
زیر ِدستِ یه سفیدپوس اسیرم
یَقِهی شیطون دیگه پاره شده
حقُ از کی، با کدوم دَس بگیرم؟!
دستِ راستمُ جلو که میبَرَم
یه کم آزادیمم از من میگیرن
سهم ِدستِ چپِ من بادِ هواس
رویاهام جلوی چشمام میمیرن
همیشه از بهترین آرزوهام
بدترین خاطره واسم میمونه
کسی رُ که دوس دارم جدا میشه
کسی رُ که نمیخواسم میمونه
لحظهها خوب بلدن که که روز و شب
تنمُ زیر ِشکنجه بِبَرن
آدما تو صَف میمونن ساعتا
که بلیطایِ تماشا بخرن
هفتهها، ماها وُ سالا بگذرن
من همینم که همینم که همین
بیشتراز این نمیشه قد بِکِشه
گُُلی که ریشه دوونده تو زمین
اگه توحُکم ِتَبَر بِهِم بدی
منُ به جریان بادم بسپری
بازم ازهزار پَر ِمن به یکی
هیچ جای ِستاره بَرنمیخوری
نمیخواسم روی خاک پا بذارم
چهجوری رو این هبوط حساب کنم
بیاراده صاحبِ پدر شدم
کاش بشه مرگمُ انتخاب کنم
آذر76
پروژهی شهید آوینی
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۸۸ ارکستر علیرضا عصار و فواد حجازی در برنامهای که به مناسبت خدمات ارزنده شهید مرتضی آوینی در دوران دفاع مقدس و پس از آن، در بعد صدا و تصویر و فعالیتی هنری که ایشان در زمینه جنگ انجام داده اند به روی صحنه خواهد رفت علاوه بر اجرای زنده قرار است برای ترانه ای که در این روز اجرا خواهد شد و سروده من است موزیک ویدیویی هم تهیه شود این پروژه ، سنگین ترین پروژه ای بود که تا کنون در کنار دوستانم انجام داده ام وسواس بیش از حد بر روی کلام و حساسیتی که روی شخص شهید مرتضی آوینی همواره وجود داشته باعث شد تا طی چند جلسه رایزنی در مورد کلام این ترانه به هرتقدیر نظر دوستان را با سرودن این ترانه جلب نمایم ملودی و تنظیم این ترانه را فواد حجازی با توجه به کمبود وقت در شرایطی کار کرد که در کشور فرانسه به سر می برد این ترانه لحنی عاشقانه حماسی دارد که فکر می کنم به هیچ وجه چه از بعد کلام، و چه از بعد موسیقایی رنگ و بوی کارهای سفارشی را نخواهد داشت
لب اگر فانی، کلامش باقی است
تن اسیر و ، جان نمی آید به بند
بی بدن سر را به سجده برده اند
عاشقان ِ واقعی اینگونه اند ...
