THE ROAD NOT TAKEN
راهی که اختیار نکردم
Two roads diverged in a yellow wood
در جنگلی زرد دو راه از هم جدا می شدند
And sorry I could not travel both
دریغا، من نمی توانستم که یک مسافر باشم
And be one traveler long I stood
و از هر دو راه سفر کنم ...
ROBERT FORST رابرت فراست
تصمیم
از این تصمیم می ترسم درافکارم غم ِ نان است
دلم در کاغذی مرموز دراین صندوق پنهان است
از این تصمیم می ترسم که مارازآستین روید
و دست ِ معرکه گیری کلید ِ جعبه را جوید
پدرپیراست، مادرهم فراوان خستگی دارد
عروسک بازی ِ خواهر به مردی بستگی دارد
خودم بی آفتاب و چتر کتابم خیس ِ بارانها
به من آموزگار آموخت فقط تصمیم ِ کبری را
من از درس ِ دبستانم غلط را دوره می کردم
نفهمیدم که تا امروز چرا تجدید آوردم
از این تصمیم می ترسم ببین آینده مجهولم
به حکم ِ فاعل ِ تقدیر فقط درنقش ِ مفعولم
از این تصمیم می ترسم درافکارم غم ِ نان است
دلم در کاغذی مرموز دراین صندوق پنهان است
* * *
به انسان رای دادم یا به عنوان، عکس یا تبلیغ
به اسم ِ بهتر از هیچ ِ دموکراسی ِ درتعلیق
کسی که فکر کرد از بد نمایی خوب پیدا کرد
به جای دیدن یک فیلم میان پرده تماشا کرد
خبرهای خوش ِ پوپک به دست ِ کولیان افتاد
بهای فال ِ خوشبختی برای ما گران افتاد
